گزارش رادیو زمانه

روی جلد «حبابهای آرزو» مجموعه سرودههای شیرین کریمی
«حبابهای آرزو»
«حبابهای آرزو» سروده شیرین کریمی از سوی نشر ناهید در ۲۲۰۰ نسخه منتشر شده است.
شیرین کریمی نوجوانی است که پیشتر مجموعه شعر «پرواز در باران» وی با مقدمه مرحوم عمران صلاحی به چاپ رسیده بود.
بهاءالدین خرمشاهی در مقدمهای بر این مجموعه شعر، نوشته است: «پیشتر مضمون اصلی شعر او مهر و دوستی بود. شعرهای تازه هم حدیث مهر و وفا دارد؛ اما بیان و زبانش پختهتر شده است ... کلمات در شعر شیرین، مثل گیلاسهایی است که زیر نور و نوازش آفتاب رنگ میگیرند.»
عمران صلاحی نیز در مقدمه کتاب «پرواز در باران» نوشته بود: «در هر شاعری کودکی پنهان است و در هر کودکی شاعری. کودک شاعر ناگهان با جهان روبهرو میشود. همه چیز را با شگفتی نگاه میکند. نام چیزی را نمیداند؛ اما خودش اشیاء را نامگذاری میکند ... شیرین کریمی نیز در اشعارش، طبیعت، اشیاء و آدمها را کشف میکند و مینامد.»
در شعر «حبابهای آرزو» شاعر، سروده است: «بب، بب، بب، میترکند. چه
کنم آرزوهایم مسافرند. قلبم با آرزوهای دستنیافتنیام خو گرفته. به
موهایم گل میزنم. آرزوهایم زیباست. حبابهای آرزویم میترکند.»
قیمت این کتاب، ۲۲۰۰ تومان است.
نقد آقای رسول آبادیان به کتاب حباب های آرزو
آغاز خوب يك شاعر
شيرين كريمي متولد سال 1375 است ومجموعه «حباب هاي آرزو» دومين كتاب اوست،كريمي در اين كتاب اشعاري را به چاپ رسانده كه به دور از دغدغه هاي فرماليستي محض سروده شده اند.

خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) رسول آباديان :شعرهاي اين شاعر نوجوان به دليل رعايت اصول فني ونوع نگاه او به جهان پيرامون خود شعر هايي قابل اعتنا هستند و تسلط او در توصيف محيط با زباني شاعرانه باعث شده كه افرادي صاحب نام چون مرحوم عمران صلاحي و بهاء الدين خرمشاهي لب به ستايشش
بگشايند و او را به عنوان يك شاعر آينده دار معرفي كنند.
بهاءالدين خرمشاهي در بخشي از مقدمه اي كه بر مجموعه «حباب هاي آرزو » نوشته كارهاي كريمي را اين گونه معرفي مي كند:«بدون تعارف يا قصد تشويق بايد بگويم كه رشد شعر شيرين كريمي چشمگير و مايه خوشوقتي است....بيشتر مضمون اصلي شعر او مهر دوستي بود.شعرهاي تازه هم حديث مهر و وفا بسيار دارد اما بيان و زبان اش پخته تر شده است.كريمي مي گويد كودكي هستم شعر مي گويم و مي خوانم و با قلب كوچكم دنيا را لمس مي كنم....»
همان گونه كه خرمشاهي هم اشاره كرده شعرهاي شيرين كريمي در بعضي موارد بالاتر از سن و سال اوظاهر مي شوند، يعني او ظاهرا قصد دارد به مرزهاي ديگري از تخيل دست پيدا كند و بر همين اساس در خلال كارهاي او به اوج هايي بر مي خوريم كه تامل بر انگيزند:«بلبلان مي خوانند زير سقف آسمان آن گاه كه پرواز را زير باران مي يابند/لب ها مي خندند آن گاه كه بوسه ي دل ها را دارند/دل ها زيبائي را مي بينند،آن گاه كه خانه اي ابريشمي در وجودشان دارند/ و دنيا محبت را مي فهمد، آن گاه كه عشق را در قلب اش مي يابد»
خوبي شعرهاي كريمي در اين است كه بدون حقنه يك نگاه ديگر آرام آرام مسير خود را پيدا مي كنند و قدم گذاشتن در راه تجربه قطعا فراز و فرودهايي به همراه دارد ،فراز و فرودهايي كه بايد اجازه داد از راه هاي اصولي به سر انجامي در خور منتهي شوند.
شعر هاي شيرين كريمي بعضا يك برون افكني ساده با جملاتي ساده تر هستند كه از عمق وجود كودكانه او سرچشمه مي گيرند و خيلي زود مخاطب را به درون زلال خود مي كشند:«ديدن خزان زيباست/به همراه صداي خش خش برگ هاي سرخ/وقت پرواز برگ هاست»
خرمشاهي در بخش ديگري از مقدمه اش بر مجموعه كريمي نوشته:« ...اين هنوز آغاز تنوع تجربه هاي شعري اوست،آري از همه چيز مي توان شعر گفت،از خوابيدن يك دانه گندم در زير خاك به اميد آمدن بهاري رهايي بخش و تابستان زندگي پرور و تاريكي كه مثل دوستي بازيگوش از پشت چشمان ما را مي گيرد تا گاوهاي پير كه با زحمت زمين را شخم مي زنند و به تراكتورجوان و خستگي ناپذير چپ چپ نگاه مي كنند تا به قول شيرين از« شادي خانه كبوتر كه به جيك جيك چند جوجه بسته است » كلمات در شعرشيرين مثل گيلاس هايي است كه زير نور و نوازش آفتاب رنگ مي گيرد،گويي شعر او همپاي خود او بزرگ مي شود و دل ماراكه دوستداران شعرهاي او هستيم شاد مي كند.»
در شعر هاي شيرين كريمي آن چه نمود بيشتري دارد عنصر استفاده از تصوير است، تصويرهايي كه گاه يك تابلو نقاشي از طبيعت را در برابر ديدگان مخاطب قرار مي دهد.
اين حس ديداري كه در اغلب شعر هاي كريمي مشهود است نشان از قدرت تخيلي دارد كه در ساحت شعر يك نوجوان متجلي شده است،موردي كه او بايد هرچه بيشتر در تكميل كردن آن بكوشد:«كنار در يا ايستاده ام /به آن چشم مي دوزم/به آن كه زيباست/به آن كه امواجش تا ستاره مي رود/ به دريا/چشم مي دوزم و ماهي اي از شن مي سازم/صدف راپولك اش مي كنم/سنگ را چشمان اش/در آستانه ي شب/ در يا به مهماني ماهي مي رود/روز بعد ماهي ديگر نيست/ حالا ماهي من به دريا ها رفته است»
همين تصاوير بكر با پايان بندي هاي كاملا كودكانه نشان مي دهد كه كريمي صاحب تمام و كمال شعر هاي خود است،شعرهايي كه بنا به گفته مرحوم عمران صلاحي بايد اجازه داد كه به شكلي طبيعي راه خود را در كوران حوادث پيدا كنند وبه تكامل برسند:«براي ديدن باز شدن غنچه بنفشه آماده ام/مدام صداي ساعت توي گوشم تكرار مي شود/زمان موعود فرا مي رسد/حال زيبايي من شكوفا مي شود/ديگر در ميان برگ هاي كوچك غنچه اي نمي بينم»
شيرين كريمي شاعر لحظه هايي است كه خيلي آرام در گذرند،او براي برون افكني درونيات خود به مخاطب هيچ كلمه اي را نزديك تر از عشق پيدا نمي كند،كلمه اي كه در شعرهاي او معناي ازلي خود را از دست داده و به عنوان كلمه اي خوشايند معناي ديگري به خود گرفته است:«من نوجواني هستم از جنس عشق/از بوسه ي باران و از شيشه ي محبت/من زندگي را پر از شادي مي بينم و شيشه هاي غم ها را /مي شكنم/كينه ها را از قلبم پاك مي كنم و مهرو دوستي در رگ هايم جاري مي شود/من از آسمان شادماني ستاره مي چينم و عشق را فرا مي خوانم/ و نواي دوست داشتن را زمزمه مي كنم»
به تعبيري ديگر مي توان گفت كه شعر هاي كريمي آينه تمام نماي شخصيت كودكانه او هستند و هر كس در مواجهه اوليه با كارهاي او نبايد اين نكته را فراموش كند كه با شاعري دوازده ساله طرف است.
مجموعه شعر«حباب هاي آرزو»سال 1387در شمارگان2200نسخه و قيمت 2200 تومان توسط نشر ناهيد عرضه شده است.
آفرینش شعر است
آن گاه که فرشتگان ستاره ها را از آسمان می چينند،
سپيده دم آوازش را می خواند.
روزی نو آغاز می شود. روزی که مال تو است .
خاطره ای زيبا در آن بساز. کاری کن پرندگان در آسمان زندگی ات پرواز کنند.
پروانه ها به گل ها عشق بورزند، جوانه ها سر از خاک بيرون آورند
و در جاده ی زندگی ات قدم بردار.
۲
آن جا،درون حوض ، گويی فواره ها با هم رقابت می کنند.
می خواهند به آسمان برسند، آرزوی ديرينشان .
به آسمان چنگ می زنند،ستاره ها را می چينند
و فانوس شب های تاريک و سردشان می کنند.
چه زندگی ساد ه ای دارند، ساده اما زيبا.
تا به حال به اين سرزمين قدم گذاشته ای ؟
۳
نگو چه بنويسم
از عشق، از شادی، از غم؛ از صلح، جنگ، زمين و از خودم.
آفرينش شعر است
زيبا ببين.
غيبت تو!
شيرين جان
اولين بار شعرهايت را در کتابت خواندم :(پرواز در باران ).عکس ات را هم
روی جلدش ديدم . حالا دومين بار است که من و شعرهايت با هم ملاقات می کنيم .
شعرهايت اين دفعه مستقيم آمدند پيش من ! تا در را باز کردم اين جمله پريد توی
اتاقم :(ان گاه که فرشتگان ستاره ها را از آسمان می چينند، روزی نو آغاز می شود.)
و بعد اين جمله ات خودش را ولو کرد روی مبل نارنجی و زرد و سبز من:(آن جا
درون آن حوض،گويی فواره ها با هم رقابت می کنند.می خواهند به آسمان برسند)
و با انگشت شست پايش اشاره کرد به اين جمله :(به آسمان چنگ می زنند.)
اين ها قشنگ ترين خط های اين چند شعرت هستند. چون آسمان درخت شده است
ستاره ها ميوه هايش، و فرشته ها آدم هايی که ميوه ها را می چينند.فواره هايت و
آن تعبير زيبای (چنگ زدن به آسمان ).
تنها اشکال من به شعرهای تو،غيبت تو است .تو خيلی کم در شعرهايت حاضر
می شوی . تو يعنی شيرين 11 ساله . تو يعنی کودکی، نوجوانی، تو يعنی خودت .
مثل آدم بزرگ ها نگاه می کنی. مثل آدم بزرگ ها می نویسی. رفتار شعرت مثل
رفتار آن هاست. مثل تو نیست .
من می خواهم در شعرهایت تو را، ذهن تو را تماشا کنم. این فرصت را به خودت
به من و به دیگران بده. ما از نگاه بزرگسالان محروم نیستیم . از نوع نگاه و حس
و زبان تو است که دور مانده ایم. مثل بزرگترها نوشتن، مثل بزرگترها رفتار کردن،
در ادبیات امتیاز نیست . وقتی عروسک می گوید بزرگترها در نوشته های بچه ها
دخالت نکنند، آن ها را تراش ندهند، ویرایش نکنند، برای نزدیک شدن و دیدن است .
برای این که هر کسی باید مثل خودش رفتار کند. برای این که ادبیات جایی است
که باید در آن تفاوت ها را دید. تفاوت نگاه، ذهن و زبان تو با دیگران .
بزرگترها در شعر تو دخالت نکرده اند، آن را درست نکرده اند، اما تو خودت از
کودکی، از خودت فاصله گرفته ای. دور شده ای. به خودت نزدیک شو. به کودکی ات.
از آن فرار نکن. بگذار او با تو بازی کند. اجازه بده تو با او بازی کنی.
(مدیر مسئول ماهنامه عروسک سخنگو)
نخستین ماهنامه ی مستقل ادبیات مدرن کودکان ایران
بچه های خوش شانس (مقاله زری نعیمی/ سردبیر ماهنامه عروسک سخنگو)
همان نويسنده ای که از اول هشدار داد که اگر دنبال ماجراهای شاد وپايان های خوش و از اين قبيل
چيزها هستيد، کتاب را بگذاريد سر جايش . لايش را هم باز نکنيد. گفت اين کتاب پر از بدبختی
است . تازه پايان اش هم حسابی ناخوش احوال است . مثلا همان ابتدای داستان، در صفحه ی اول
يک وکيل می آيد و می گويد:خانه تان سوخت . پدرتان و مادرتان هم مردند. شما تنها شديد.
کاری با کتاب نداريم . با همين واژه ی بدشانس کار داشتيم . حالا ما می خواهيم برويم سراغ
بچه های خوش شانس. شيرين کریمی يکي از اين بچه ها است. چرا؟ چون اولين کتابش را در
سن 9 سالگی چاپ کرده است ،با يک عالمه شعر. صبر کنيد. خوش شانسی هايش را یکی یکی بشمرم.
اول : از همه مهم تر اين که شيرين در بالاترين پله ی نردبان قرار گرفته، چون می نويسد. نوشتن
بزرگترين خوش شانسی لست که می تواند روی پيشانی کسی قرار بگيردخدا به کمرم بزند اگر
دروغ بگویم . یا به قول دانیال بنی عامری، کور شوم اگر دروغ بگویم ! مثلا اگر نوشتن نبود
و نویسنده ای نبود به نام جی کی رولینگ شما الان کتاب هایی به نام هری پاتر داشتید که بخوانید
و این همه کیف کنید؟ آیا شما و من و همه ی آن هایی که با هری پاتر همراه شده اند، بچه های
خوش شانس نیستید؟! من می گویم چرا و همه ی کسانی که پیش از دیگران نتوانستند
هری پاترها را بخوانند، بدشانس اند، چون از این همه لذت و کیف کردن محروم شده اند. و
بالاخره همه ی آن هایی که تا به حال نخوانده اند، می شوند بچه های بدشانس !
شیرین کریمی از بچه های خوش شانس است چون نوشتن را پیدا کرده، آن هم شعر را.
یعنی شیرین کریمی 9 ساله که فقط می توانست یک دختر باشد مثل بقیه دخترها، حالا شاعر است .
یک شاعر 11 ساله .
دوم : شعرهای شیرین این شانس بزرگ را پیدا کرده اند که کتاب بشوند و نشر ناهید که
نوشته های بچه های کار و خیابان را درکتابی به نام غار تار چاپ کرد، حالا یک قدم دیگر
برداشته و شعرهای شیرین کریمی را چاپ کرده، آن هم با نقاشی های خودش و دست نوشته های
خود شاعر تا کتاب حسابی جان بگیرد.
البته خودتان بهتر از من می دانید که این خوش شانسی شامل حال شیرین نمی شد، اگر فقط یکی
دو یا چند دانه شعر می گفت و بعد هم ول می کرد. خیلی ها هستند که شاید شعرهای زیباتری
گفته و نوشته باشند، اما بعد از مدتی حوصله شان سر رفته، گفته اند ول کن بابا!
شیرین نوشتن را پشت گوش نینداخته . ردش را دنبال کرده . تا برسد به چاپ کتابش .یعنی
اگر همین طور نوشتن را تعقیب کند و دست از سرش برندارد، خوش شانس باقی می ماند و
کتاب دوم، سوم و یا چهارم اش هم از راه می رسند. در غیر این صورت ممکن است مثل صوفی
مصطفوی شاعر 10 ساله که با کتاب قاصدک، خیلی سال پیش آمد، اما دیگر پی اش را نگرفت و
تعقیب اش نکرد، جزء بچه های خوش شانس شاعر و نویسنده نباشد.
سوم : عمران صلاحی که خودش یک پا نویسنده بود آن هم طنزنویس وبازیگوش، شعرهای شیرین
راخوانده و برایش یک مقدمه ی جالب نوشته است. و این، خوش شانسی سوم شیرین است که
او هم از زیبایی شعرهایش گفته و هم از نگرانی هایش.
حالا کمی از خوش شانسی ها بیاییم پایین تر و سری به شعرهایش بزنیم : (چرا بوته های گل
رز همسایه گل داده است ؟ چرا ما عقب ماندیم از این زیبایی ؟ چرا خورشید بر آن جا تابید؟
چرا زیبایی با ما قهر کرد؟) یا (کبوتر پرواز کرد. آسمان خوشحال شد. ماهی شنا کرد.نسیم
گل را تکان داد. گل رقصید. باران هم زمین را بوسید.) یا (پروانه ها بر روی شکوفه های
پل استراحت می کنند.) و (وقتی حوصله ام سر می رود با خورشید حرف می زنم و با هم
جک می گوییم .) این خط های شعر شیرین، لحظاتی است که او به خودش، دختری 9 یا 11
ساله نزدیک شده. اما دربیشتر شعرها، از خودش، ذهنش، فاصله می گیرد. و مثل بزرگترها
حرف می زندو نگاه می کند:(گل سرخ به من خندید/گذر عشق بویی دگر می داد/ غم ناله
می کرد ز خوشحالی ما) و بعضی جاها در شعرهایش فقط حرف می زند:(یار و یاور من بودند.
با من صحبت می کردند، به من اهمیت می دادند .
من با شهرزاد و پدر و مادرم خوشبخت ترین آدم های روی زمینم .) در این شعرها، شیرین
از شعر فاصله می گیرد و به انشانویسی نزدیک می شود. شیرین کریمی می تواند خوش شانس تر
از این ها بشود.اول این که یک کتابش بشود،دو، سه یا چهار کتاب یعنی هم چنان نوشتن و خلق
کردن . بعد با هر شعر تازه اش یک قدم به خودش نزدک تر شود و خطی از خط های ذهن اش
را به ما نشان بدهد. و بالاخره ، ناشران با چاپ آثارشان ،فرصت بدهند تا تعداد بچه های
خوش شانس زیاد و زیادتر بشود. شما می گویید نمی شود؟ چرا می شود. چون با هر خوش
شانسی، بد شانسی یک قدم عقب نشینی می کند. مطمئن باشید. کور شوم اگر دروغ بگویم .
ماهنامه عروسک سخنگو شماره 191
ما را به نام کوچک مان بخوانید
این از آشنایی با شیرین و شعرش ،اما وقتی مقدمه عمران را خواندم ،آن هم پس از مرگ واقعا نا به هنگام او،دریافتم که چه وجه مشترکی است میان شیرین وعمران ،عمران در سن و سالی بود که می توانست پدربزرگ شیرین باشد،اما در شصت سالگی هنوز کودک بود . کودکی درونی او هرگز نه میان سال شد و نه پیر .هر چند خود عمران با وجود شصت سالگی ، خیلی جوان تر نشان می داد . این کودک درونی ،وقتی بر دیگران آشکار می شد که عمران می خواست لطیفه ای بگوید یا شعری طنزآمیز بخواند . حتا وقتی بنا بود در باره چیزی حرف بزند . آن حجب که بر چهره او آشکار می شد ، نشانه درون او بود . عمران هیچ گاه لودگی نمی کرد .همواره شوخ بود و هر بار که می دیدمش این مصراع به زبانم می آمد :عمران که به شیرین سخنی شهره شهر است .اما شیرین هنوز کودک است و درآستانه نوجوانی . شعر را چنان می گوید که به ذهنش وارد می شود و جهان و اطراف خود را چنان توصیف می کند که می بیند . هیچ ترفندی در کارش نیست . هنوز به انسان هایی می ماندکه روزگاری در این جهان ،با حس طبیعی در برابر اشیا می ایستادند و آن ها را می نامیدند، اما شیرین در سن و سال کودک است و دغدغه های او گاه فراتر از این می رود . دیدن کودکی در یک گزارش خبری و بروز حس نسبت به آن کودک و آن کودکان دیگر که در گزارش های خبری نیامد ه اند ،حسی می خواهد فراتر از سن و سال شیرین که شاید دیگر هم سن و سال های او ، حالا به فکر عروسک و اسباب بازی اند .
از همان نخستین شعر می توان دریافت که شیرین چه قدر طبیعی در برابر زندگی ایستاده و چه بی تکلف
آن چه را که در می یابد به قلم می دهد :
آسمان ، آسمان من ،من ،من ،آسمان زیبای من
آب،آب زلال من ،آب زلال من،
آب و آسمان را به اندازه زمینم دوست دارم ،دوست دارم دوست دارم .نمی توانی دریابی که دختری به کوچکی شیرین چگونه عناصر طبیعت را جمع می کند و آن را نثار خانواده کم جمعیت خود می کند ، مگر چون او زیسته باشی و بدانی که دریافت بی واسطه جهان ،حتا کودک را تا به کجاخواهد برد ، اندکی دقت در شعر نهم برخورد شیرین را با طبیعت و آدم های پیرامونش نشان می دهد حتا با شهرزاد ، خواهر کوچک او،شعر تاریخ ندارد،اما بی شک در زمان سرودن آن ،شهرزاد باید تازه متولد شده باشد :
خورشید در قلب من است
ماه در قلب پدر
طلوع در قلب مادر
ستاره در قلب شهرزاد
خورشید و ماه و طلوع و ستاره یک خانواده است
مانند ما
ستاره هم بازی خورشید
طلوع امید ماه
ماه ستاره محبوب طلوع .
اما دنیا در چشم این کودک چه فراخ است . دریا، کوه ، دشت های پوشیده از گندم و آسمان و ماه و خورشید . و تو اگر خواننده باشی و شاعر را نشناسی ، سخت باور می کنی که چنین شعری را کودکی سروده و اگراو را بر صندلی چوبی بنشانی ،زود در می یابی که نه ،هر چه می خواند ،سرودی است بر آمده از جان او ای دوست ،این گندم ها را ببین که در زیر نور آفتاب ،مانند طلا برق می زنند
یک لحظه به گندم ها چشم بدوز تا غرق رویا شوی ،رویایی زیباتر از هر رویای دیگر
رویایی که خودت را در میان گندم زارهای بزرگی ببینی و بعد، رویایی زیباتر از این به سراغت بیاید .
شیرین ،زیاده گویی نمی کند، گاه حسی دارد هم چون سرایندگان هایکو و واقعا با تعریف دقیق هایکو ،
می توان شعر بیست و هفتم او را یک هایکو نامید . شعری در سه مصراع و هفده هجا
من بی حوصله ام
در تنهایی شب
در غربت زمستان
شاعری می رود، نمی میرد، عمران نمرده است . عمران در دل تمامی ما زنده است ،فقط دیگر نمی نویسد .
شاعری برمی خیزد و چه پیوند مبارکی است ،نوشته عمران و شعر شیرین .
۸۵/۷/۲۳ محمد قاسم زاده
(پی گفتار کتاب پرواز در باران)
نقد آقای دکتر غیاثی بر کتاب پرواز در باران
کشف کلمه

در هر شاعری کودکی پنهان است و در هر کودکی شاعری . کودک شاعر ناگهان با جهان رو به رو می شود. همه چیز را با شگفتی نگاه می کند. نام چیزی را نمی داند. خودش اشیاء را نامگذاری می کند. برای نامیدن اشیاء دنبال کلمه می گردد. اگر کلمه ای پیدا نکند، خودش آن را می سازد .مثل انسان نخستین که وقتی از غار بیرون آمد، کلمه ای نداشت و در برابر طبیعت و اشیاء زبانش زبان اشاره بود . بعد به تصویر پناه برد و اشیاء را به تصویر کشید و بعد آن تصاویر به کلمه بدل شد.کشف کلمه مثل کشف آتش بود که هم روشنایی داشت و هم گرمی.
از مقدمه زنده یاد عمران صلاحی بر کتاب « پرواز در باران »
گفت و گو با هفته نامه " کتاب هفته "
شیرین کریمی یازده ساله است و اولین مجموعه شعرش را در سال گذشته چاپ کرده است . شیرین کم سن و سال ترین شاعر شرکت کننده در جشنواره گام اول است .
نکته جالب در باره مجموعه شعر " پرواز در باران " مقدمه زیبایی است که مرحوم عمران صلاحی بر آن نوشته . صلاحی در بخشی از این مقدمه نوشته است :" نمی توانی دریابی که دختری به کوچکی شیرین چگونه عناصر طبیعت را جمع می کند و آن را نثار خانواده کم جمعییت خود می کند ..."
گفت و گوی کوتاه ما را با این شاعر جوان بخوانید.
اولین شعری که گفتی کی بود؟
خودم یادم نیست . یک شعر دارم که مربوط به دوران سه یا چهار سالگی من است .این شعر را مادرم به من نشان داد . ظاهرا در همان سن و سال و در حین بازی شعری خوانده بودم و مادرم هم یادداشت کرده بود.
بعد ها که فهمیدی این شعر را خودت گفتی چه حسی داشتی ؟
خیلی خوش حال شدم ، آن شعر را هنوز هم دارم و اصلا به آن دست نزده ام و حتی نتوانستم تغییرش بدهم .
وقتی که سرودن یک شعر تمام می شود چه احساسی داری؟
واقعا لذت می برم و احساس رضایت می کنم.
وقتی یک شعر را تمام می کنی اولین بار آن را برای چه کسی می خوانی ؟
فورا برای پدر و مادرم می خوانم .
با افرادی که برای بهتر شدن شعر هایت پیشنهادهایی دارند چطور برخورد می کنی ؟
همه پیشنهاد ها را به دقت گوش می دهم . من خودم تمام تلاشم براین است که شعر هایم به دنیای خودم نزدیک باشند.
بیشتر دوست داری از چه چیز هایی در شعرهایت حرف بزنی.
اغلب دوستی ها را می نویسم .
یک شعر چطور شروع می شود و چطور موضوعش را پیدا می کنی؟
خیلی از چیزهایی که می بینم همیشه در ذهنم می مانند و خیلی چیز هم خیلی زود فراموش می شوندم .من دوست دارم بیشتر از همان چیز هایی بنویسم که در ذهنم می مانند
ظاهرا قصد داری شعر گفتن را ادامه بدهی .
بله ، واقعا قصد دارم ادامه بدهم ، چون با شعر احساس راحتی می کنم .
اغلب چه کتاب هایی می خوانی ؟
بیشتر کتاب های داستان می خوانم .
از چه نویسنده هایی؟
زیاد به نویسنده فکر نمی کنم ، هر کتابی که در این زمینه به دستم برسد می خوانم و لذت می برم .
نوع برخورد معلم ها و مدیر و همکلاس هایت با شعر گفتن چگونه است ؟
خیلی خوب است . زمانی که کتابم چاپ شد به مدرسه رفتم و دیدم که همگی از این مسئله خوش حال شده اند.
تو علاوه بر شاعر بودن یک دانش آموز ممتاز هم هستی . فاصله بین شعر گفتن و درس خواندن را چگونه رعایت می کنی ؟
خو شبختانه اصلا شعر گفتن به درس من لطمه نزده ، چو ن برای نوشتن یک شعر زیاد وقت صرف نمی کنم .
اگر به عنوان مثال در شب امتحان یک شعر به ذهنت بیاید می توانی کنار بگذاری و درس بخوانی ؟
نه ، حتما شعرم را می نویسم و مطمئنم که به درسم هم می رسم .
بعد از چاپ کتاب باز هم شعر داری ؟
بله .
شعر های بعد از چاپ کتاب را به اندازه شعر های قبلی دوست داری ؟
به نظر خودم کمی فضاهایشان فرق کرده و می توانم بگویم که بهتر شده اند.
سرودن شعر های کتابت چقدر وقت برد؟
این شعر ها از اسفتد ماه 1384 تا شهریور 1385 سروده شده اند.
چند تا از شعر های جدیدت را برای خوانندگان کتاب هفته می نویسی؟
بله ، حتما.
از گل سرخ پرسیدم عشق چیست ؟
محبت کیست؟
تصویر یک دشت در رویا چیست ؟
دنیا کیست ؟
آفرینش چیست ؟
...جواب فقط سرخی یک گل سرخ عاشق بود.
***
زیباست باد
خندان و شاد
زوزه کشد بر جهان
بلبل ، عاشق
دل بلبل شد مجنون و شیدا
مصاحبه با مریم آموسا از خبرگزاری ایبنا

شيرين كريمي،شاعر يازده ساله:
كتاب مرا با دنياي جديدي آشنا مي كند
4 مهر 1386 ساعت 14:06
شيرين كريمي شاعر 11ساله اي است كه در 9 سالگي شعرهايش را به دست نشر سپرد و عمران صلاحي بر كتاب او مقدمه نوشت و او را شاعري كه مثل خودش ساده و طبيعي راه مي رود و دوست ندارد كه همانند آدم بزرگ ها راه برود ، مي خواند . شعر شيرين كريمي از شادي ، مهرباني و دوستي مي گويد ، او از جوان ترين شاعران و مولفان ايراني است كه تنها براي هم سن وسال هاي خودش شعر نمي گويد او در شعر هايش مي خواهد همه را به دنياي دوستي و شدي ها دعوت كند، از اين رو بخش كودك ونوجوان خبرگزاري ايبنا با او گفت وگويي انجام داده است .
شيرين كريمي در گفت و گو با خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)،گفت : اولين شعرم را در 8 سالگي سرودم.اولش فكر نميكردم،شعر گفتم ،اما وقتي مادر و پدرم آن را خوانند ،خوشحال شدند و گفتند كه شعر گفتهام.
وي افزود :هر بار كه شعر ميگفتم، پدرم شعرهايم را به كتاب فروشي ميبرد و براي دوستان شاعر و نويسندهاش ميخواند، آنها هم نظراتشان را درباره شعرهايم مي گفتند ،يك بار كه پدرم شعرهايم را براي "عمران صلاحي "خوانده بود،او خوشش آمده بود و به پدرم گفته بود كه كتابش را چاپ كنيد.
شاعر مجموعه شعر "پرواز در باران"افزود : عمران صلاحي خودش پيشنهاد انتشار شعر هايم را داد ،پدرم هم از عمران صلاحي خواست كه روي كتابم مقدمه بنويسد ، او هم قبول كرد.متاسفانه كتابم كه چاپ شد ،عمران صلاحي ديگر زنده نبود.
اين شاعر 11 ساله با بيان اين مطلب كه هر زماني كه يك موضوع ذهن من را درگير كند و يا يك صحنه يا تصويري در پارك مرا به فكر وادارد،شعر مي گويم، ياد آور شد:گاهي درباره يك موضوع ساعتها فكر ميكنم و بعد شعر مي گويم .به خاطر همين سرودن شعر براي من زمان ومكان خاصي ندارد .
وي افزود:يك شب كه با پدرم به پارك لاله رفته بوديم و فوارههاي حوض را باز كرده بودند و نورافكنها هم روي فواره افتاده بود اين صحنه آن قدر من را مجذوب خودش كرد كه وقتي به خانه برگشتم يك شعر گفتم.
كريمي درباره موضوعاتي كه دوست دارد،درباره آن شعر بگويد ، گفت : من بيشتر دوست دارم ،درباره موضوعاتي كه اطرافم اتفاق مي افتد و يا حسهايي كه برايم جالب اند و يا طبيعت،انسان و شادي شعر بنويسم.
شاعر مجموعه "پرواز در باران "با بيان اين مطلب كه نخسيتن كساني كه شعر هاي مرا مي خوانند پدر و مادرم هستند و نظرتشان برايم خيلي مهم است افزود : پس از آن پدرم ،شعرهايم را براي دوستانش در كتاب فروشي ميخواند، آنها هم نظر ميدهند .
وي درباره ويرايش شعر هايش پس از سرايش گفت : شعري را كه سرودهام ، ديگر دوست ندارم ،كه درستاش كنم. بيشتر دوست دارم نظراتديگران را اگر قبول داشته باشم، بشنوم و در مرور زمان ايراد هاي كارم را درست كنم . اما اگر زمان فعلي را اشتباه نوشته باشم و يا يك موضوع بيربط را در شعرم مطرح كرده ام ،شعرم را درست ميكنم. در غير اين صورت نه .
اين شاعر نوجوان درباره شعر خواني براي همسن وسال هايش در مدرسه گفت: من فقط يك بار كلاس سوم كه بودم و هنوز كتابم چاپ نشده بود از معلمام خواستم تا يكي از شعرهايم را براي هم كلاسيهايم بخوانم، او هم اجازه داد.اما بعد از آن حتي وقتي كتابم چاپ شد، شعري براي هم كلاسيهايم نخواندم.
وي درباره استقبال از كتابش در مدرسه گفت :وقتي كتابم چاپ شد، كتاب ام را توي برد گذاشته بودند، بچههاي مدرسه كتاب را ميديدند و مي گفتند تو "شيرين كريمي "هستي. اولين بار يكي از همكلاسهايم از نمايشگاه كتاب، كتابم را خريد و به كلاس آورد، بعد از آن همكلاسيهايم كتابم را از من خواستند و فردا براي چند نفرشان كتاب را بردم.
كريمي با بيان اين مطلب كه ، از اين كه شاعرم ،خيلي خوشحالام گفت : وقتي شعر مي گويم ،فكر مي كنم آدم مفيدي هستم.
وي درباره نظر كساني كه كتاباش را خوانده اند ، گفت :وقتي ميبينم كه كتابم خوانده مي شود و مخاطب دارد ،خوشحال ميشوم. از وقتي هم كتابم چاپ شده است، بزرگترها به من احترام بيشتري ميگذارند، مثلا آقاي خرمشاهي و خانم نعيمي روي كتابم نقد نوشهاند كه قرار است چاپ شود.
كريمي با اشاره به نقش پدر و مادرش براي سرودن شعر گفت : اگر پدر و مادرم حمايتم نمي كردند ،هيچ وقت ادامه نمي دادم، به نظرم ذوقم از بين ميرفت هر وقت كه مدتي شعر نميگويم پدرم ميپرسد چرا شعر نميگويي، شعر بگو.
وي درباره ضرورت مطالعه گفت : اولين كتابي كه خواندم يادم نميآيد ولي از وقتي كه يك ساله بودم مادرم وقتي ميخواست به من غذا بدهد، برايم كتاب ميخواند از وقتي هم كه بزرگ شدم، خودم كتاب داستان ميخوانم.
كريمي با بيان اين مطلب كه كتاب هاي داستان بيشتر براي او جذابيت دارد، و كمتر كتاب شعر مي خواند،گفت : مجموعه" خانه درختي سحرآميز" و" 365 داستان براي كودكان" از كتاب هاي مورد علاقه ام هستند . در حال حاضرم مشغول خواندن كتابي به نام "افسانه دهستان "هستم.
وي با اشاره به تاثير مطالعه بر آثاري كه خلق مي كند ،گفت :وقتي كتاب ميخوانم با دنياي جديدي آشنا ميشوم و با كلمههاي بيشتري آشنا ميشوم كه هنگام سرودن شعر ميتوانم از آنها استفاده كنم.
كريمي ادامه داد : وقتي كه بچه بودم ،پدرم وقتي بعد از آمادگي دنبالم ميآمد ،در راه شعرهاي بابا طاهر، حافظ و سعدي را برايم ميخواند، اما خودم به غير از شعرهاي كتاب درسي،شعرهاي شاعران بزرگ را نميخوانم. البته گاهي پدرم ديوان حافظ و سعدي را ميآورد و با هم ميخوانيم.
وي درباره پيشنهاد اش به هم سن و سال هايش براي سرودن شعر گفت :هيچ وقت شعر گفتن را كنار نگذارند و شعر سرودن را ادامه بدهند.
كريمي در پايان در باره كتاب هاي در دست انتشارش گفت : از اول تابستان تصميم گرفتم ، تا آخر تابستان، شعر بگويم و بعد شعرهايم را انتخاب و كتاب دومم را براي چاپ آماده كنم.



