باران چه زیباست وقتی صورتم را نوازش می کند و پرندگان
زیر شاخه های درختان پناه می گیرند.
نم نم باران را می بینم , خزان را می فهمم و ابرها را درک می کنم.
با گل ها, پروانه و پرندگان دوستی شیرین است. زیر باران قدم
می زنم و آن وقت است که زیبایی را از ابر هدیه می گیرم.
بلبلان زیر باران آواز عشق را می خوانند و باران چه زیباست،
در قلب من.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 10:48  توسط شیرین کریمی
|
چگونه آغاز کنم سخن عشق را ؟
در تنهایی شب
چگونه توصیف کنم , زیبایی را ؟
در بوستان کریه
چگونه شاد باشم ؟
در خانه ی غم
آه،اما چه کنم که قلبم در تاریکی شب, در بوستان کریه و در خانه ی
غم, عشق را می فهمد زیبایی را می نویسد و شادی را تجربه می کند.
و من قلبم را با سرخی گل های رز, با عطر زیبایی و با قلم عشق,
رنگ عاشق بودن می زنم.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 12:11  توسط شیرین کریمی
|