می نویسم از عشق, دوستی خوشش می آید, پلیدی بدش. اما مهم
نیست .من برای دل عاشق خودم می نویسم.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 19:27  توسط شیرین کریمی
|
نگو چه بنویسم از عشق, از شادی, از غم, از صلح, جنگ, زمین و
از خودم.
آفرینش شعر است.
زیبا ببین.
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 19:58  توسط شیرین کریمی
|
برای مادر
مثل آسمان,عاشق. مثل فرشته, مهربان. مثل نسیم, ملایم. مثل
مادر, فداکار. مثل لبخند, با آرامش مرا می بوسد.
بوسه ای که کلیدش رمز عشق را می طلبد.
شاخه ای گل محبت در دستان من . شاخه ای گل عشق در دستان او.
بلبل آواز دوست داشتن را می خواند.
عشق به ما لبخند می زند.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 16:58  توسط شیرین کریمی
|
آسمان کودکی دارد به نام ابر.آسمان مسافری دارد به نام ابر.
آسمان دوستی دارد به نام ابر. آسمان عشقی دارد به نام ابر.
آسمان وجودی دارد به نام ابر.
آسمان عشقش ابراست. کودکش ابر است. دوستش ابر است.
آسمان زندگی اش ابر است.
ابر با آسمان بازی می کند. با آسمان دوست می شود. با آسمان قهر
می کند، ولی همواره می داند که دوستش دارد.
من برای ابر و آسمان بوسه ای می فرستم . برای آن ها هدیه ای
می گیرم . دوستشان دارم .
درخت هم با من دوست می شود. در آغوشم می گیرد. عاشقم
می شود. و چمن او را دوست می دارد. خاک چمن را می بوسد و
به او زندگی را هدیه می کند.
زمین خاک را دوست دارد چمن را دوست دارد درخت را
دوست دارد من را دوست دارد آسمان و ابر را هم دوست دارد.
و همه ی این ها دلیلی برای عاشق شدن من است، و من در عشق
سرم را بر زمین می گذارم و درعشق چشمانم را می بندم.
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 18:43  توسط شیرین کریمی
|