تبليغاتX
پرواز در باران

پرواز در باران

اشعار و نوشته های دیگر

من، نوجوانی از جنس عشق

من نوجوانی هستم از جنس عشق, از بوسه ی باران و از شیشه ی
محبت . من زندگی را پر از شادی می بینم و شیشه ی غم ها را
می شکنم  کینه ها را از قلبم پاک می کنم و مهر دوستی در
رگ هایم جاری می شود.
من از آسمان شادمانی ستاره می چینم و عشق را فرا می خوانم و
نوای دوست داشتن را زمزمه می کنم .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 15:13  توسط شیرین کریمی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 16:57  توسط شیرین کریمی  | 

خالق عشق

دشت سرسبز, کوه زیبا, خاک نمناک, بوی خیس چمن هست
مروارید گنج
ابر و باران ,آسمان, آفتاب و مهتاب دوست رنگین کمان ,
رنگین کمان دوست رنگ, رنگ عشق. رنگ سرخ به سرخی گل
لاله در گلزار عشق
دوست رنگ سبز, به سبزی یک جنگل سبز,دوست زرد,به
زردی خورشید آسمان در هنگام طلوع. دوست رنگ آبی, به
بزرگی آسمان
دوست رنگ بنفش ,به بنفشی گل های بنفشه در چمنزار. دوست
نیلی, به رنگ دریای پر از ماهی های عشق. دوست رنگ
نارنجی که هست دوست تابستان
این ها می شود دنیایی پر از عشق,زیبایی, دوست داشتن, شادی و
محبت.
همه ی این ها هدیه ی یک نفر است کسی که دوست داشتن و
عشق را آفرید.انسان را آفرید, همه چیز را آفرید و هدیه ای به
ما داد به نام عشق, زیبایی سپید. پرندگان عاشق, و ما هم هدیه ای
به او دادیم, به خالق جهان . به کسی که دو فرشته ی جان آفرین را
به ما هدیه کرد. بهترین چیز را. آن فرشته ها, فرشته هایی نیستند
جز فرشته ی مادر و فرشته ی پدر. ما هم به کمک این دو
فرشته ی عشق و دوست  داشتن , هدیه ای به او دادیم , هدیه ای به
نام عشق به او, همان عشقی که  زندگی را برای ما رقم زد. عشقی
که به ما لحظه به لحظه عشق بیشتر می داد. به ما شور و شوق
زندگی را می داد
به ما یاد می داد تا خودمان را قسمت کنیم عشقمان را قسمت
کنیم و عشقی تازه به وجود بیاوریم.
عشقی که هزاران عشق درونش است و بهترین هدیه ی او کودک
است , کودکی که احتیاج دارد به عشق ما,به یاد دادن عشق و
دوست داشتن به او, احتیاج دارد به او یاد بدهیم زیبایی را,
مهربانی را, محبت را.
خالق زمین و آسمان , بهترین کس ماست و ما به او محتاجیم , و
ما به او عشق ورزیدیم و او زندگی را به ما هدیه کرد.
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 12:39  توسط شیرین کریمی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 8:40  توسط شیرین کریمی  | 

دو بال خیالی

                                                  تقدیم به عموی مهربانم ، بهاالدین خرمشاهی                     


بر فراز آسمان خوبی را می جویم، بر زمین محبت را.
 با دو بال خیالی ام به آسمان ها می روم و طلوع خورشید را
می نگرم.
از شمع، گل و پروانه عشق را می آموزم و هستی ام را با دوستی
آشنا می کنم .

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 12:40  توسط شیرین کریمی  | 

ماهی من

کنار دریا ایستاده ام. به آن چشم می دوزم.
به آن که زیباست. به آن که امواجش تا ستاره می رود.به دریا
چشم می دوزم و ماهی ای از شن می سازم. صدف را پولکش
می کنم. سنگ را چشمانش.
در آستانه ی شب دریا به مهمانی ماهی می رود. روز بعد ماهی
دیگر نیست.
حالا ماهی من به دریاها رفته است.
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 17:20  توسط شیرین کریمی  |