تقدیم به فوزی تهرانی
صبح دم طلوع خورشید را تماشا می کنم و کبوتران آواز عشق
می خوانند.
هدیه ای از آسمان می گیرم. آفتاب می خندد.
در آن روز محبت را می فهمم. کتاب سرنوشت، مقدمه ای از
ترانه ی عشق می نویسد.
در رویایم به آسمان دوست داشتن می روم و محبت را می جویم .
آسمان با دستان مهربانش هدیه ای از بوستان عشق به من
می بخشد.
چه مبارک آن روز، روز تولد دوستی ما.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 12:9  توسط شیرین کریمی
|

