
در هر شاعری کودکی پنهان است و در هر کودکی شاعری . کودک شاعر ناگهان با جهان رو به رو
می شود . همه چیز را با شگفتی نگاه می کند . نام چیزی را نمی داند . خودش اشیا را نامگذاری
می کند . برای نامیدن اشیا دنبال کلمه می گردد . اگر کلمه ای پیدا نکند، خودش آن را می سازد .
مثل انسان نخستین که وقتی از غار بیرون آمد، کلمه ای نداشت و در برابر طبیعت و اشیاء زبانش
زبان اشاره بود . بعد به تصویر پناه برد و اشیا را به تصویر کشید و بعد آن تصاویر به کلمه بدل شد .
کشف کلمه مثل کشف آتش بود که هم روشنایی داشت و هم گرمی .
شاعر خردسال ما شیرین کریمی ( که نخستین دفتر شعرش را در نه سالگی گفته است ) چنین
حالتی دارد . ناگهان با جهان رو به رو شده است . طبیعت، اشیاء و آدمها را کشف می کند و می نامد .
برای نامیدن دنبال کلمه می گردد . به هر نحوی می خواهد دیده های خود را بگوید .
گاهی کلمه ای را تکرار می کند و با این تکرار، ضرباهنگ ایجاد می شود :
آب زلال من / آب زلال من
گاهی طبیعت را در انسان می بیند و انسان را در طبیعت و با طبیعت رفتاری انسانی دارد : من با
خورشید مثل خواهر یا برادرم رفتار می کنم .
ابتدا عبارات را دنبال هم می نویسد . بعد آن ها را تقطیع می کند و حس می کند که هر عبارتی
باید استقلال خود را داشته باشد . به تعبیرات شاعرانه می رسد . در شعر او آسمان سایه دارد،
دوستی سایه دارد .
کم کم قافیه را کشف می کند . "مهربان "با "فرشتگان" هم قافیه می شود . عبارات را پس و
پیش می کند . فعل از آخر به وسط عبارت می آید . و این ها همه تلاش های شاعرانه است .
به تشبیهات می رسد و چقدر زیبا، ساده و طبیعی :
ثانیه ها چکه چکه چو باران می آیند و می روند
روزها چو ماه و خورشید پس از دیگری می آیند و می روند
هفته ها چو ابر تکه تکه آرام آرام می آیند و می روند
ماه ها می آیند و می روند
سال ها چو آفتاب و مهتاب با هم بازی می کنند و در پی بازی
می آیند و می روند
قافیه های درونی چکه چکه برای ثانیه ها وتکه تکه برای ابر چه خوب در جای خود نشسته
است . شاعر خردسال ما به قافیه های بیرونی هم توجه دارد :
آه ای شهرزاد نازنینم
تنها فرشته ی روی زمینم
و این ها همه به ضرباهنگ شعر و کلام کمک می کند . شعر هنری است شنیداری مثل موسیقی
و نیاز به ضرباهنگ دارد . شاعر شعر را می گوید و نمی نویسد . اگر هم بنویسد، قبلا آن را در ذهن
خود گفته است . شاعرانی داشته ایم که سواد نوشتن نداشته اند و شعر را گفته اند .
در بازی های کلامی گاهی فعل پس و پیش و حتی گاهی حذف می شود .
دنیای شاعر همان دنیای ساده ی پیرامون اوست و آدم های پیرامون او : پدر، مادر، خواهر،
دوست ،مادر بزرگ .
کلام شاعر گاهی فقط بیان احساس است،بی هیچ تعبیرات شاعرانه .
او همان طور که با انسان ها سخن می گوید، با طبیعت هم حرف می زند . با کوه، با جنگل، با
زمین، با دریا، با دشت، با آسمان .
دنیای پیرامون او را این آدم ها و این فضا می سازد .
توصیف گاهی بسیار ساده است،بی هیچ تشبیه و استعاره ای : یک بچه آهوی زیبا در باران
تابستانی به دنیا آمد .
و گاهی توام با تشبیهی بسیار زیبا : خرگوش سپید، مانند برف به بچه گوزن خیره مانده بود .
شاعر گاهی با طبیعت ارتباط مستقیم دارد و گاهی تصویری از آن می بیند . در هر دو صورت از
طبیعت الهام می گیرد و تاثیر می پذیرد .
کم کم با صنایع شعری آشنا می شود و به جای "از" مخفف آن "ز" را می گذارد : غم ناله
می کرد ز خوشحالی ما
وزن را کشف می کند : شادی ما دو برابر شده بود که تاثیرپذیری او را هم از شعر بزرگ ترها
نشان می دهد .
یاد می گیرد شعرش را به دیگران تقدیم کند تقدیم به خاله مریم
شعر پل ( پانزدهمین شعر )از زیباترین شعرهای این مجموعه است : پل زیبای پر شکوفه ای
که نور و عشق را به هم وصل می کند و پروانه ها روی آن استراحت می کنند .
در هجدهمین شعر از دوستی سخن می گوید و از عشق بین دو انسان که مثل ابر به برف است و
باران به کولاک و ماهی به دریا . شاعر کوچک ما با همین تشبیهات ساده به خوبی منظور خود را
بیان می کند
در شعر نوزدهم از پرواز در باران می سراید و از پرندگانی که پرواز در وجودشان است،همان
طور که شعر در وجود شاعر پنهان است . این پرندگان به تعبیر خود شاعر عشق را می فهمند .
کمی هم سپهری وار است و نشان از مطالعه ی شعر دیگران دارد .
در دنیای کودکانه و شاعرانه ی شیرین،ماه پیش دوستش خورشید می رود و ستاره، کودک ماه
متولد می شود و نور قدری ازخودش را به او هدیه می کند . و چه تعبیر زیبایی .
در شعر بیست و پنجم تاثیرپذیری از شکل شعر آدم بزرگ ها بیشتر است . شاعر کوچک ما
شعرش را پلکانی می نویسد و سعی می کند مثل آدم بزرگ ها راه برود . و در همین جاست که من
کمی نگران می شوم . می ترسم با نگاه کردن به راه رفتن دیگران، راه رفتن خودش را فراموش
کند . آدم نباید حتی به راه رفتن خودش هم فکر کند، چون در آن صورت کج و کوله راه می رود .
شاعر خردسال ما باید مثل خودش راه برود و خودش راه خودش را پیدا کند . آدم بزرگ ها دستش
را بگیرند و پا به پا ببرند تا شیوه ی راه رفتن بیاموزد،اما وقتی شیوه را آموخت،دستش را رها کنند که
خودش راه برود . مثل خودش . طبیعی و ساده .
به شیرین عزیز تولد شعرش را تبریک می گویم . با بهترین آرزها
عمران صلاحی
تهران، 84.11.4