گل سرخ به من خندید .
گذر عشق بویی دگر می داد .
غم ناله می کرد ز خوشحالی ما .
گذشته پیش ما آمد .
آینده سرنوشتی شادتر می نوشت .
مرداب شاد به ما تبریک گفت .
سینه سرخ از شادی ما شادتر شد .
شهرزاد در شادی ما شریک شد .
خنده می کردیم که غم از پیش ما رفته است .
شادی پیش ما آمده است .
درخت سرو پیش ما آمد و گفت از سرنوشت .
سرنوشتی شادتر از شادی دختران شاه پریا .
گل سرخ از شادی ما سرخ تر شد .
شادی ما دو برابر شده بود .
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 18:29  توسط شیرین کریمی
|
چرا بوته های گل رز همسایه گل داده است؟ چرا ما عقب ماندیم از این زیبایی؟
چرا رسم طبیعت این است؟ چرا باران گل ها را نوازش کرد؟ چراپروانه گل را بوسید؟
چرا زیبایی به آن جا رفت؟ چرا بوی خوش فصل بهار مهمان آن ها شد؟ چرا گنجشک
از بالای آن پر زد؟ چرا گل نداد بوته ی رز ما؟ چرا آسمان مهمان آن ها شد؟
چرا خورشید بر آن جا تابید؟چرا گلی نیست در زیبایی ما؟چرا کرم ابریشم بر روی
برگ درختان آن ها پیله بست؟ چرا زیبایی با ما قهر کرد؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 13:40  توسط شیرین کریمی
|
گنجشکان و پرندگان زیبا، پرواز در وجود شماست.
هیچ چیز نمی تواند پرواز در نسیم صبحگاهی را از شما بگیرد، حتی بال های شکسته.
پرواز در باران، پرواز در برف، پرواز در هر هوایی. پرواز در آسمان آبی.
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 23:19  توسط شیرین کریمی
|
از گل سرخ پرسيدم عشق چيست ؟
محبت کيست ؟
تصوير يک دشت در رويا چيست ؟
دنيا کيست ؟
آفرينش چيست ؟
... جواب فقط سرخي يک گل سرخ عاشق بود .
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 14:34  توسط شیرین کریمی
|
شکوفه و گل و زيبايی ها و آغاز زندگی در بهار است
ميوه های خوش مزه و بازی های زندگی در تابستان
برگی بر روی درخت برگی بر روی زمين پاييز آمده است و مدرسه دانش و تلاش
زندگی آغاز می شود
دانه دانه برف می بارد و همه جا سفيد سفيد است شادی ها فرا می رسد
آدم برفی خوش است چون بچه ها زندگی را به او هديه می کنند
و باز هم شروع زندگی
دوباره بهار تابستان پاييز و زمستان
+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 20:53  توسط شیرین کریمی
|
آبشاری در دامنه ی کوهی روان است .آهویی از این آب روان می نوشد.
پلنگی در لای سبزه ها پنهان شده است .
ناگهان با آن پاهای قوی خود می دود و می دود و به طرف گوزن ها و آهوها می رود .
آهوها فرار می کنند .بعضی از گوزن ها پراکنده می شوند .
او به طرف گوزنی که از گروهش جدا می شود می دود . گوزن را می گیرد و به محیط
زندگی خود می برد زیرا کودکان خیلی کوچکی دارد.
کودکانی زیبا کودکانی بازیگوش
کودکانی که چشم به راه مادرشان مانده اند.
کودکانی که می دانند مادرشان آن ها را دوست دارد.
دوست دارد آن ها را بیش از حد.
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 23:6  توسط شیرین کریمی
|
مادري دارم ساده و مهربان
مهربان و ساده بهتر از فرشتگان
فرشته اي دل سوز بر روي زمين
مادري زحمتکش و صبور پدري پر تلاش و خواهري بهتر از صدها گل
من با اين سه فرشته ي مهربان زندگي ساده اي دارم
ثانيه ها چکه چکه چو باران مي آيند و مي روند
روزها چو ماه و خورشيد مي آيند و مي روند
ماه ها مي آيند و مي روند
سال ها چو آفتاب و مهتاب با هم بازي مي کنند و در پي بازي مي آيند و مي روند
و ما هيچ غمي از همديگر نداريم
+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 22:46  توسط شیرین کریمی
|