تبليغاتX
پرواز در باران

پرواز در باران

اشعار و نوشته های دیگر

شب یلدا


شب یلدا .شب چله. شب مهربانی و مهر.شب دوستی.
مادرشب های هستی . شب آرزو و فال حافظ . شب ایرانی های دیرین .
قاچ های هندوانه روی میز و آجیل ها در دهان بچه هاست .
امشب شبی برای شادی است  .
+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:20  توسط شیرین کریمی  | 

پرواز برگ ها

ديدن خزان زيباست
به همراه صداي خش خش برگ هاي سرخ
وقت پرواز برگ هاست
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 20:23  توسط شیرین کریمی  | 

باران

نم نمک باران می بارد . هوا حالی دیگر دارد. بو و عطری بهتر . درختان که تازه سبز شده اند جانی تازه می گیرند. خاک از خواب بیدار شد . شکوفه دوباره باز شد.
بوته های گل بهاری باز شدند. شبنمی نشست بر روی آنها . پروانه دو باره عازم صحرا شد . گل خوش حال شد . درخت بیدار شد . شکوفه باز شد . کبوتر  پرواز کرد . آسمان خوش حال شد . ماهی شنا کرد . دریا شاداب شد . جوجه های پرستو از تخم هایشان در آمدند . پرستو عاشق شد . نسیم گل را تکان داد . گل رقصید . ابر که از غم دلش پر شده بود خالی شد . باران هم زمین را بوسید.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 11:10  توسط شیرین کریمی  | 

همه جا سفید


همه جا سفید.
همه جا زیبا .
طبیعت مهمانی دارد . برف ،
برف است مهمان طبیعت .
کوه به خود مغرور است چون لباسی نو به تن دارد.
لباسی سپید ، لباسی بلند ، پیراهنی زیبا ، دامنی قشنگ .
جایی باران مهمان طبیعت است .
طبیعت شاداب و زیباست چون نشاطی دیگر دارد آن جا .
جایی دیگر ابر می خواهد بیارد .
غمگین است چون دریا ندارد.
جایی نسیم خانه اوست .
همه دوست دارند نسیم را.
چون در دلش مهربانی و آرامی خانه دارد .
خانه ی اصلی مهربانی قلب اوست .
در قلب او پاکی خانه دارد .
در جایی آفتاب رنگارنگ ، خورشید ساکن است .
خورشیدی که آرامش را می بخشد با نور خود.
نور هم پاک می سازد آن جا را با مهربانی خود.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 15:41  توسط شیرین کریمی  | 

دوستی ها


دوستی ها بیایید پیش من
دوستی های تا ابد
دوستی های همیشگی
دوستی های بهتر از هر چیز
دوستی ها بیایید با هم صحبت کنیم
دوستی ها دوست شما کیست؟
دوست شما دوستی پایدار است 
دوستی های پایدار هر موجود زنده ای
دوستی های پرندگان عاشق
دوستی های بین شمع و گل و پروانه
شاپرک از عشق بسیار به شمع جان می دهد
شاپرک در همان یک روزی که زنده است زیباترین لحظات را دارد  بازی کردن با شمع
بعد از دوستی عشق جریان دارد
عشق در بین دو انسان
مثل عشق من به شهرزاد
مثل عشق ابر به برف  باران به کولاک  مثل عشق ماهی به دریا
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 15:21  توسط شیرین کریمی  | 

چند روز دیگر


چند روز دیگر بهار مهمان ماست . باد می وزد ، خبر نسیم و بهار و شکوفه و سبزه و زیبایی را می دهد.
خورشید زیبا پشت ابرها غروب می کند . به ابرها رنگی تازه می دهد.
رنگ سرخ به نشانه عشق ،
اشعه هایش از پشت ابرها بیرون می زند. انگار ابرها دامن او هستند.
این نقش و نگار فرش ها را ببین !
غنچه های تازه ای بر روی آن ها نقش بسته اند. کم کم درختان جوانه می زنند.
لباسی سبز و زیبا به تن می کنند. بعضی ها شکوفه می کنند ، گل می دهند.
گل های رز،گل های یاس زرد.
خاک با بارانی که بارید از خواب بیدار شد . نم داشت و تازه بود.
بوی چمن های سبز فضا را پر کرده بود. پرستو هایی در فراز آسمان پرواز می کردند.
با نسیم پرواز می کردند . بال های خود را به دست او می سپردند.
ابر ها شبیه پنبه های نرم و لطیف بودند.
آن ها هم خود را به دست نسیم سپرده بودند.
همه شاد و خوش حال از آمدن بهار بودند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 21:21  توسط شیرین کریمی  | 

در تنهایی شب

 
من بی حوصله ام
                       در تنهایی شب
                                           در غربت زمستان
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 18:6  توسط شیرین کریمی  | 

کشف کلمه





در هر شاعری کودکی پنهان است و در هر کودکی شاعری . کودک شاعر ناگهان با جهان رو به رو می شود. همه چیز را با شگفتی نگاه می کند. نام چیزی را نمی داند. خودش اشیاء را نامگذاری می کند. برای نامیدن اشیاء دنبال کلمه می گردد. اگر کلمه ای پیدا نکند، خودش آن را می سازد .مثل انسان نخستین که وقتی از غار بیرون آمد، کلمه ای نداشت و در برابر طبیعت و اشیاء زبانش زبان اشاره بود . بعد به تصویر پناه برد و اشیاء را به تصویر کشید و بعد آن تصاویر به کلمه بدل شد.کشف کلمه مثل کشف آتش بود که هم روشنایی داشت و هم گرمی.

از مقدمه زنده یاد عمران صلاحی بر کتاب « پرواز در باران »
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 10:20  توسط شیرین کریمی  | 

پرواز در باران



گنچشکان و پرندگان زیبا ، پرواز در وجود شماست .
هیچ چیز نمی تواند پرواز در نسیم صبحگاهی را از شما بگیرد ، حتی بال های شکسته .
پرواز در باران ، پرواز در برف ، پرواز در هر هوایی. پرواز در آسمان آبی ؛
ای آسمان زیبا تو در دلت دوستان خیلی زیادی داری .
پرندگان ، سینه سرخ ها ، و هر پرنده ای .
ای پرندگان زیبا ، سینه سرخ ها ، کبوتر ها ، گنجشکان زیبا ، شانه به سرها ، قناری ها و
همه ی پرندگان دیگر ، جنگل زیبا که در دل خود هزاران حیوان و رودها و رودخانه ها ،
درختان زیبا که پرندگان لانه ای پاک برای بچه هایشان می گذارند را دارد.
پرندگانی که عشق را می فهمند .
پرندگانی که دوست دارند به فرزندانشان پرواز کردن در آسمان آبی را یاد بدهند.
پرندگانی که دوست دارند بچه هایشان حتی بالاتر از ستاره بروند.
پرندگانی که دوست طبیعتند.
آن ها کوچکند ولی دلی بزرگ به اندازه ی آسمان دارند.
اگر این دل بشکند دیگر جوجه یا پرنده ای نیست .
بیایید با آن ها آشتی کنیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 14:8  توسط شیرین کریمی  | 

پل


تقدیم به خاله مریم

نور درسمتی ،
عشق در سمتی دیگر.
یک پل زیبای پر از شکوفه این دو را به هم وابسته کرد.
آن دو از بودن باهم سیر نمی شوند تا ابد.
عکس ماه در دریاچه دیده می شود.
دریاچه ای که پلی از بالای سرش رد می شود.
آن پل همان پلی ست که نور و عشق را به هم وابسته کرد.
نام آنپل ، پل وابستگی است .
پلی که فقط نور عشق و زیبایی ها و دوست داشتن کلیدش را دارند.
پروانه ها بر روی شکوفه های پل استراحت می کنند.
چیرچیرک ها برای بچه هایشان لالایی می گویند.
ماه کامل است.
یک مهمانی در بین عشق و زیبایی ها و نور و دوست داشتن و گل های مریم بر پاست.
کرم های شب تاب و مهتاب و نور ستارگان شمع و چراغ های آن هاست.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 12:28  توسط شیرین کریمی  | 

در باران

باران می بارید.
بلبل آواز می خواند.
دریا طوفانی بود.
صدای به هم خوردن آب دریا با صخره ها به گوش می رسید.
هر لحظه باران تند تر و تندتر می شد.
انگار دریا عصبانی شده بود.
ولی هنوز زیبا بود.
خیلی خیلی زیبا .
یک بچه ی زیبا در باران تابستانی به دنیا آمد.
بچه گوزن در زیر باران مشغول نگاه کردن حشرات ، باران ، درختان و حیوانات دیگر شد.
خرگوشی سپید مثل برف به بچه گوزن خیره مانده بود،
و بچه هایش زیرکانه به بچه گوزن نگاه می کردند.
شیر سلطان جنگل ، وسط جنگل نعره ای کشید.
من به دریا خیره مانده بودم.
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 11:33  توسط شیرین کریمی  | 

دو شعر

فرشتهً کوچک من

این ابر ها را ببین که چگونه با غروب خورشید سرخ ، زرد ، و نارنجی شده اند.
وقتی که این گونه سرخ می شوند ، انگار فرشته ی کوچک من از آن بالا مرا نگاه می کند .
فرشته ی من ، عشق من و بهترین کس من در دنیا خواهر کوچکم شهرزاد ، است .
او هر شکل که باشد ، زشت یا زیبا ، فرشته ی من است .
با این که من هنوز او را ندیده ام ، صدایش را نشنیده ام ، نمی دانم چگونه رفتار می کند ، چگونه بازی می کند ، او خواهر من است .
شهرزاد من .
ای عشق من ، ای رویای من ، ای خواب و بیداری من .
شهرزاد گلم ، غنچه ی نشکفته ی من .


در مقابل عشق

من در مقابل عشق کیستم ؟
در مقابل زیبایی ها؟
در مقابل مهربانی ها؟
در مقابل پدر و مادرم ؟
در مقابل شادی ها؟
در مقابل خورشید که زمین را روشن می کند ، ... و ماه که نور را به آسمان هدیه می کند؟
در مقابل دوستی ها؟
چه کنم عشق مرا دوست داشته باشد؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 12:16  توسط شیرین کریمی  | 

گفت و گو با هفته نامه " کتاب هفته "

رازهای کودکی را به شعر می سپارم

شیرین کریمی یازده ساله است و اولین مجموعه شعرش را در سال گذشته چاپ کرده است . شیرین کم سن و سال ترین شاعر شرکت کننده در جشنواره گام اول است .
نکته جالب در باره مجموعه شعر " پرواز در باران " مقدمه زیبایی است که مرحوم عمران صلاحی بر آن نوشته . صلاحی در بخشی از این مقدمه نوشته است :" نمی توانی دریابی که دختری به کوچکی شیرین چگونه عناصر طبیعت را جمع می کند و آن را نثار خانواده کم جمعییت خود می کند ..."
گفت و گوی کوتاه ما را با این شاعر جوان بخوانید.

اولین شعری که گفتی کی بود؟

خودم یادم نیست . یک شعر دارم که مربوط به دوران سه یا چهار سالگی من است .این شعر را مادرم به من نشان داد . ظاهرا در همان سن و سال و در حین بازی شعری خوانده بودم و مادرم هم یادداشت کرده بود.

بعد ها که فهمیدی این شعر را خودت گفتی چه حسی داشتی ؟

خیلی خوش حال شدم ، آن شعر را هنوز هم دارم و اصلا به آن دست نزده ام و حتی نتوانستم تغییرش بدهم .

وقتی که سرودن یک شعر تمام می شود چه احساسی داری؟

واقعا لذت می برم و احساس رضایت می کنم.

وقتی یک شعر را تمام می کنی اولین بار آن را برای چه کسی می خوانی ؟

فورا برای پدر و مادرم می خوانم .

با افرادی که برای بهتر شدن شعر هایت پیشنهادهایی دارند چطور برخورد می کنی ؟

همه پیشنهاد ها را به دقت گوش می دهم . من خودم تمام تلاشم براین است که شعر هایم به دنیای خودم نزدیک باشند.

بیشتر دوست داری از چه چیز هایی در شعرهایت حرف بزنی.

اغلب دوستی ها را می نویسم .

یک شعر چطور شروع می شود و چطور موضوعش را پیدا می کنی؟

خیلی از چیزهایی که می بینم همیشه در ذهنم می مانند و خیلی چیز هم خیلی زود فراموش می شوندم .من دوست دارم بیشتر از همان چیز هایی بنویسم که در ذهنم می مانند

ظاهرا قصد داری شعر گفتن را ادامه بدهی .

بله ، واقعا قصد دارم ادامه بدهم ، چون با شعر احساس راحتی می کنم .

اغلب چه کتاب هایی می خوانی ؟

بیشتر کتاب های داستان می خوانم .

از چه نویسنده هایی؟

زیاد به نویسنده فکر نمی کنم ، هر کتابی که در این زمینه به دستم برسد می خوانم و لذت می برم .

نوع برخورد معلم ها و مدیر و همکلاس هایت با شعر گفتن چگونه است ؟

خیلی خوب است . زمانی که کتابم چاپ شد به مدرسه رفتم و دیدم که همگی از این مسئله خوش حال شده اند.

تو علاوه بر شاعر بودن یک دانش آموز ممتاز هم هستی . فاصله بین شعر گفتن و درس خواندن را چگونه رعایت می کنی ؟

خو شبختانه اصلا شعر گفتن به درس من لطمه نزده ، چو ن برای نوشتن یک شعر زیاد وقت صرف نمی کنم .

اگر به عنوان مثال در شب امتحان یک شعر به ذهنت بیاید می توانی کنار بگذاری و درس بخوانی ؟

نه ، حتما شعرم را می نویسم و مطمئنم که به درسم هم می رسم .

بعد از چاپ کتاب باز هم شعر داری ؟

بله .

شعر های بعد از چاپ کتاب را به اندازه شعر های قبلی دوست داری ؟

به نظر خودم کمی فضاهایشان فرق کرده و می توانم بگویم که بهتر شده اند.

سرودن شعر های کتابت چقدر وقت برد؟

این شعر ها از اسفتد ماه 1384 تا شهریور 1385 سروده شده اند.

چند تا از شعر های جدیدت را برای خوانندگان کتاب هفته می نویسی؟

بله ، حتما.

از گل سرخ پرسیدم عشق چیست ؟
محبت کیست؟
تصویر یک دشت در رویا چیست ؟
دنیا کیست ؟
آفرینش چیست ؟
...جواب فقط سرخی یک گل سرخ عاشق بود.

***
زیباست باد
خندان و شاد
زوزه کشد بر جهان
بلبل ، عاشق
دل بلبل شد مجنون و شیدا



+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 11:54  توسط شیرین کریمی  | 

من و خورشید

من طلوع خورشید را از ته قلبم دوست دارم .
من در آشیانه ی خود خورشید را تماشا می کنم.
من خورشید و جنگل و سر سبزی را دوست دارم .
من با خورشید مثل خواهر یا برادرم رفتار می کنم .
من با خورشید زیبا و دوست داشتنی حرف می زنم و درد دل می کنم .
هر چه غمی دارم خالی می کنم و به خورشید می گویم .
وقتی حوصله ام سر می رود با خورشید حرف می زنم و با هم جک می گویم .
وقتی اشتباهی می کنم او به من می گوید و راه نیکی و درستی را به من نشان می دهد .
من خورشید را دوست دارم .


زیر سایهٌ ماه


من و مهسا زیر سایه ی ماه زیبا نشستیم.
زیر سایه ی درخت سیب.
زیرسایه ی آسمان زیبا.
زیرنور ستاره های درخشان.
زیر سایه ی دوستی ما.
از هر چیز تا هر حرف ، تا هر آدم و عالم صحبت کردیم.
وقت رفتن رسید . غمگین بودیم ولی او گفت :
" ناراحت نباش ." من هم نا امیدی ها را فراموش کردم و همراه با پدر و مادرم رفتیم .
دست تکان دادم ، او هم دست تکان داد.

 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 16:29  توسط شیرین کریمی  | 

سه شعر




1

آن گاه که فرشتگان ستاره ها را از آسمان می چینند،
سپیده دم آوازش را می خواند .
روزی نو آغاز می شود . روزی که مال تو است .
خاطره ای زیبا در آن بساز . کاری کن پرندگان در آسمان زندگی ات پرواز کنند.
پروانه ها به گل ها عشق بورزند. جوانه ها سر از خاک بیرون آورند.
و در جاده ی زندگی ات قدم بردار.


2

آن جا. درون آن حوض ، گویی فواره ها با هم رقابت می کنند.
می خواهند به آسمان برسند؛ آرزوی دیرین شان .
به آسمان چنگ می زنند ، ستاره ها را می چینند
و فانوس شب های تاریک و سردشان می کنند .
چه زندگی ساده ای دارند ؛ ساده اما زیبا .
تا به حال به این سرزمین قدم گذاشته ای ؟

3

نگو چه بنویسم
از عشق ، از شادی ، از غم ، از صلح ، جنگ ، زمین و از خودم .
آقرینش شعر است .
زیبا ببین .
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 0:16  توسط شیرین کریمی  | 

مصاحبه با مریم آموسا از خبرگزاری ایبنا

مصاحبه با ایبنا :



شيرين كريمي،شاعر يازده ساله:

كتاب مرا با دنياي جديدي آشنا مي كند
4 مهر 1386 ساعت 14:06
شيرين كريمي شاعر 11ساله اي است كه در 9 سالگي شعرهايش را به دست نشر سپرد و عمران صلاحي بر كتاب او مقدمه نوشت و او را شاعري كه مثل خودش ساده و طبيعي راه مي رود و دوست ندارد كه همانند آدم بزرگ ها راه برود ، مي خواند . شعر شيرين كريمي از شادي ، مهرباني و دوستي مي گويد ، او از جوان ترين شاعران و مولفان ايراني است كه تنها براي هم سن وسال هاي خودش شعر نمي گويد او در شعر هايش مي خواهد همه را به دنياي دوستي و شدي ها دعوت كند، از اين رو بخش كودك ونوجوان خبرگزاري ايبنا با او گفت وگويي انجام داده است .

شيرين كريمي در گفت و گو با خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)،گفت : اولين شعرم را در 8 سالگي سرودم.اولش فكر نمي‌كردم،شعر گفتم ،اما وقتي مادر و پدرم آن را خوانند ،خوشحال شدند و گفتند كه شعر گفته‌ام.

وي افزود :هر بار كه شعر مي‌گفتم، پدرم شعرهايم را به كتاب فروشي مي‌برد و براي دوستان شاعر و نويسنده‌اش مي‌خواند، آن‌ها هم نظراتشان را درباره شعرهايم مي گفتند ،يك بار كه پدرم شعرهايم را براي "عمران صلاحي "خوانده بود،او خوشش آمده بود و به پدرم گفته بود كه كتابش را چاپ كنيد.

شاعر مجموعه شعر "پرواز در باران"افزود : عمران صلاحي خودش پيشنهاد انتشار شعر هايم را داد ،پدرم هم از عمران صلاحي خواست كه روي كتابم مقدمه بنويسد ، او هم قبول كرد.متاسفانه كتابم كه چاپ شد ،عمران صلاحي ديگر زنده نبود.

اين شاعر 11 ساله با بيان اين مطلب كه هر زماني كه يك موضوع ذهن من را درگير كند و يا يك صحنه يا تصويري در پارك مرا به فكر وادارد،شعر مي گويم، ياد آور شد:گاهي درباره يك موضوع ساعت‌ها فكر مي‌كنم و بعد شعر مي گويم .به خاطر همين سرودن شعر براي من زمان ومكان خاصي ندارد .

وي افزود:يك شب كه با پدرم به پارك لاله رفته بوديم و فواره‌هاي حوض را باز كرده بودند و نورافكن‌ها هم روي فواره افتاده بود اين صحنه آن قدر من را مجذوب خودش كرد كه وقتي به خانه برگشتم يك شعر گفتم.

كريمي درباره موضوعاتي كه دوست دارد،درباره آن شعر بگويد ، گفت : من بيشتر دوست دارم ،درباره موضوعاتي كه اطرافم اتفاق مي افتد و يا حس‌هايي كه برايم جالب اند و يا طبيعت،انسان و شادي شعر بنويسم.
شاعر مجموعه "پرواز در باران "با بيان اين مطلب كه نخسيتن كساني كه شعر هاي مرا مي خوانند پدر و مادرم هستند و نظرتشان برايم خيلي مهم است افزود : پس از آن پدرم ،شعرهايم را براي دوستانش در كتاب فروشي مي‌خواند، آن‌ها هم نظر مي‌دهند .

وي درباره ويرايش شعر هايش پس از سرايش گفت : شعري را كه سروده‌ام ، ديگر دوست ندارم ،كه درست‌اش كنم. بيشتر دوست دارم نظرات‌ديگران را اگر قبول داشته باشم، بشنوم و در مرور زمان ايراد هاي كارم را درست كنم . اما اگر زمان فعلي را اشتباه نوشته باشم و يا يك موضوع بي‌ربط را در شعرم مطرح كرده ام ،شعرم را درست مي‌كنم. در غير اين صورت نه .

اين شاعر نوجوان درباره شعر خواني براي همسن وسال هايش در مدرسه گفت: من فقط يك بار كلاس سوم كه بودم و هنوز كتابم چاپ نشده بود از معلم‌ام خواستم تا يكي از شعرهايم را براي هم كلاسي‌هايم بخوانم، او هم اجازه داد.اما بعد از آن حتي وقتي كتابم چاپ شد، شعري براي هم كلاسي‌هايم نخواندم.

وي درباره استقبال از كتابش در مدرسه گفت :وقتي كتابم چاپ شد، كتاب ام را توي برد گذاشته بودند، بچه‌هاي مدرسه كتاب را مي‌ديدند و مي گفتند تو "شيرين كريمي "هستي. اولين بار يكي از همكلاس‌هايم از نمايشگاه كتاب، كتابم را خريد و به كلاس آورد، بعد از آن همكلاسي‌هايم كتابم را از من خواستند و فردا براي چند نفرشان كتاب‌ را بردم.


كريمي با بيان اين مطلب كه ، از اين كه شاعرم ،خيلي خوشحال‌ام گفت : وقتي شعر مي گويم ،فكر مي كنم آدم مفيدي هستم.

وي درباره نظر كساني كه كتاب‌اش را خوانده اند ، گفت :وقتي مي‌بينم كه كتابم خوانده مي شود و مخاطب‌ دارد ،خوشحال مي‌شوم. از وقتي هم كتابم چاپ شده است، بزرگ‌ترها به من احترام بيشتري مي‌گذارند، مثلا آقاي خرمشاهي و خانم نعيمي روي كتابم نقد نوشه‌اند كه قرار است چاپ شود.

كريمي با اشاره به نقش پدر و مادرش براي سرودن شعر گفت : اگر پدر و مادرم حمايتم نمي كردند ،هيچ وقت ادامه نمي دادم، به نظرم ذوقم از بين مي‌رفت هر وقت كه مدتي شعر نمي‌گويم پدرم مي‌پرسد چرا شعر نمي‌گويي، شعر بگو.

وي درباره ضرورت مطالعه گفت : اولين كتابي كه خواندم يادم نمي‌آيد ولي از وقتي كه يك ساله بودم مادرم وقتي مي‌خواست به من غذا بدهد، برايم كتاب مي‌خواند از وقتي هم كه بزرگ شدم، خودم كتاب داستان مي‌خوانم.

كريمي با بيان اين مطلب كه كتاب هاي داستان بيشتر براي او جذابيت دارد، و كمتر كتاب شعر مي خواند،گفت : مجموعه" خانه درختي سحرآميز" و" 365 داستان براي كودكان" از كتاب هاي مورد علاقه ام هستند . در حال حاضرم مشغول خواندن كتابي به نام "افسانه دهستان "هستم.

وي با اشاره به تاثير مطالعه بر آثاري كه خلق مي كند ،گفت :وقتي كتاب مي‌خوانم با دنياي جديدي آشنا مي‌شوم و با كلمه‌هاي بيشتري آشنا مي‌شوم كه هنگام سرودن شعر مي‌توانم از آن‌ها استفاده كنم.

كريمي ادامه داد : وقتي كه بچه بودم ،پدرم وقتي بعد از آمادگي دنبالم مي‌آمد ،در راه شعرهاي بابا طاهر، حافظ و سعدي را برايم مي‌خواند، اما خودم به غير از شعرهاي كتاب درسي،شعرهاي شاعران بزرگ را نمي‌خوانم. البته گاهي پدرم ديوان حافظ و سعدي را مي‌آورد و با هم مي‌خوانيم.

وي درباره پيشنهاد اش به هم سن و سال هايش براي سرودن شعر گفت :هيچ وقت شعر گفتن را كنار نگذارند و شعر سرودن را ادامه بدهند.

كريمي در پايان در باره كتاب هاي در دست انتشارش گفت : از اول تابستان تصميم گرفتم ، تا آخر تابستان، شعر بگويم و بعد شعرهايم را انتخاب و كتاب دومم را براي چاپ آماده كنم.


+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 21:15  توسط شیرین کریمی  | 

آسمان و زمین ، مهتاب و آب


آسمان ، آسمان من ، من ، من ، آسمان زیبای من .
آب ، آب زلال من، آب زلال من.
آب و آسمان را به اندازه ی زمینم دوست دارم ، دوست دارم ، دوست دارم.
من همه چیز را دوست دارم ، دوست دارم ، دوست دارم.
من ماه تاب را دوست دارم خیلی خیلی دوست دارم.
ماه تاب من ، ماه تاب زیبای من.
همراه با مهتاب او را دوست دارم
مهتاب من ماه تاب من.
آسمان و آب زلال من .
ماه تاب زیبای من .
مهتاب زیبا و دوست داشتنی من ، من ، من .
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 7:56  توسط شیرین کریمی  |