پرواز در باران

اشعار و نوشته های دیگر




در چشمانم
نه زیبایی را یافتی
نه عشق را
این تنها کلیشه ای بود
برای شعرهایت


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 17:23  توسط <- PostAuthor->  | 

گل



چه بیهوده تلاش می کنند
این گل های مصنوعی
برای پر کردن گلدان ها
هنوز هم سر چهارراه ها
گل می فروشند


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 17:1  توسط <- PostAuthor->  | 

انتظار



صدایم را
به گوشش برسان
پیش از آن که در های و هوی باد
گم شود
سال هاست بی جواب مانده اند
شاید برایش غریبه باشد
صدایی که مدت هاست با او سخن می گوید
و در گرفتن پاسخی به انتظار می ماند
روزها سپری می شوند
و صدای من
در سکوت صدایش
غرق می شود


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1392ساعت 12:21  توسط <- PostAuthor->  | 

من و تو


                                                           برای خواهر عزیزم

غنچه بودی گل شدی
لبخند بودی خنده شدی
قطره بودی رود شدی
ستاره بودی ماه شدی
نهال بودی درخت شدی
دلیل عطر خوش دشتم شدی
دلیل شادیم شدی
تشنه بودم
سیراب شدم
خاک بی درخت بودم
باغ شدم
شب های تاریک داشتم
مهتاب امید دارم
تنها بودم
یار دارم
لب بی خنده داشتم
دنیایی شادی دارم
من تو را دارم


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 17:52  توسط <- PostAuthor->  | 

سفیدی کاغذ



کاغذ هنوز سفید است
مثل برف
مثل کبوتر
مثل ابر
روزها در گذرند
مثل برق
مثل باد
مثل نسیم
زندگی هم چنان زیباست
مثل گل
مثل دریا
مثل دشت
زندگی هنوز هم نونهالانی را به خود می خواند
مثل روییدن جوانه ای تازه
مثل غنچه زدن اولین گل بهاری
مثل بارش باران
مرگ هم چنان کسانی را از ما می گیرد
مثل خشک شدن دریاچه ای زیبا
مثل سوختن گلهای بهاری
مثل خشک شدن درختی کهنسال
شادی هنوز هم پایدار است
مثل بازی یک کودک
مثل ترانه ای زیبا و همیشگی
مثل نسیم بهاری
که زمستان هم قادر نیست آن را از ما بگیرد
غم هم چنان می جنگد
مثل فرسایش یک شادی
مثل اندوهی طاقت فرسا
مثل خشک سالی ای مرگ بار
تنها چیزی که دیگر به چشم نمی خورد
سفیدی کاغذ است


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1391ساعت 18:45  توسط <- PostAuthor->  | 

جدال نور و ظلمت



شاید این بار
تکه ابر کوچکی
با انوار بی شمار خورشید
در جدل باشد
شاید این بار
او لبخند زنان
سایه را بر این آبادی حکم فرما کند
شاید این بار
گل های آفتاب گردان در طلب خورشید
سرگردان بمانند
شاید این بار
پروانه
از جست و جوی
گلستان باز بماند
پیام گل را
قاصدک
در راه خانه ی بلبل از یاد برد
با این حال
باد در گوشم زمزمه کرد
به زودی نور
باز خواهد گشت


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 18:22  توسط <- PostAuthor->  | 

زینت شب

 



قامت بلندبالای سرو
امشب تا گونه های گلگون ماه بالا رفته
امشب سرو
شاخه هایش را تا ستاره پرواز داده
امشب آسمان
تکه ابرهای پراکنده را
نم نمک
شبنم گلبرگ های بنفشه می کند
امشب مهتاب خنده اش را در دل آینه جا می کند
و نورهای افسون گرش
چشم ها را می آرایند
امشب ماه مثل بلور می درخشد و سپهر
همانند چشمه صاف صاف است
امشب زیبایی بیداد می کند



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 17:45  توسط <- PostAuthor->  | 

کنسرت شبانه



در این شب مهتابی 
زیر آسمان آبی
نوازنده ها می نوازند
شاعران می سرایند
آهنگشان نوایی دیگر دارد
جیر جیر
شعرشان سبکی دیگر دارد
قور قور
این شب مهتابی
این آسمان آبی
این ترانه
این نوای دوستانه
کنسرتی رویایی ساخته


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1391ساعت 17:5  توسط <- PostAuthor->  | 

شروعی دوباره



صدای خش خش برگ های خشک
همراه با نوای ملایم نسیم که میان شاخ و برگ درختان می پیچد
و آن ها را به رقص وا می دارد
آهنگی زیبا ساخته
امروز حال و هوای دیگری دارم
هنوز کلمه ای ساخته نشده تا بتواند احساسم را در خود
خلاصه کند
هم سن و سال هایم را می بینم
که هر کدام با اشتیاق به سویی روانه شده اند
و لبخندی شیرین
روی لب هایشان شکوفه زده
صدای خنده به گوشم می رسد
قدم هایم را تندتر می کنم


+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1391ساعت 17:46  توسط <- PostAuthor->  | 

زشتی ها ظاهر



رنگ پر سیاهش
ظاهر بدنشانش
صدای قار و قارش
زشتی های ظاهرش
دلیل بد بودنش
نیست و نیست و نیست


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391ساعت 19:26  توسط <- PostAuthor->  | 

مطالب قدیمی‌تر